#شلمچه_و_بوی_چادر_خاکی_مادر سخن گفتن آسان نیست، از جایی که حتی آسمان هم خون دل می خورد از این #غربت… وقتی پایت را به روی خاک نرم این #صحرای بی انتها می گذاری با خود می پرسی مگر چه دارد این سرزمین که این گونه نگفته و نشنیده از آن دل و گلویت #تنگ می شود… درست یادم نیست چه بویی می داد، ولی قشنگ بود و سینه سوز وقتی برگشتیم بهمان گفتند بوی یک چادر خاکی ست. وقتی برمی گشتیم و خادم الشهدا #یا_زهرا می گفت و با بغض فریاد می زد که #حاجت بخواهید از این #مادر. این همان وقتی است که با خود می گویی، #غروب که در شهر ما این قدر طولانی نبود! چرا رضایت نمی دهد این آفتاب شرابی رنگ به رفتن؟ و وقتی رفت تازه می فهمی که چه #دردی دارد این تاریکی، خودت نمی فهمی چرا؟⁉️ آنها که بی طاقتند به #خاک می افتند کسانی که خوددارند می نشینند و سربه زانو می گذارند و صبوران، #چفیه به صورت می کشند و راه می روند وزار میزنند. خودت گم می کنی که برای چه گریه کنی از کدام درد بنالی و به پای کدام #مظلومیت اشک بریزی… شاید هم بی دلیل است این #دلتنگی، شاید تنها این بهانه کافی باشد که همانی که برای زیارت #مزار_گم_شده_اش دنیا را جسته امروز خود به #دیدارت آمده.
#راه_ناتمام #بوی_عطر_خاک_جبهه_ها گفتند از او هیـچ نمـانده جز یک راه ناتمـــام….. راه ناتمـــام است…اما #مقصـــد پیداست و مـرد راه مے طلبـد…
در میـان راه خواهـے رسید به هرچه شـب است که زنـده به#یـادش سحـر و طلـوع مے شوند.
چند قـدم جلـوتر تمـام لحظه هـایت را به #سجـــده مے کشاند…
#عطــر_خـاک و #خـون نفـس نفـس هم نفست مےشوند و … و هـزار #قـدم مانده تا انتـها شاید…که نا تمـام شود تمـام…هرقـدم شایـد هزار قدم شود و یک شبه ره صـدساله به منـزل رسد اگر…
گفتـم مـن مانـده ام و این #راه ناتمـام …نـورسیـده کودکـی شـاید !!! #قدم_هایم بے ثبـات و بے رمـق زانـوانم خـم شده در میـان راه…
مے دانم ای خـــدا ..گــرد #پــوتیـن_هـایش کفش هایم را کفـایت مےکند.. براےشـروع دلخـوشم به #ذکـــر_ســـربنـدش
فقـط و فقـط #یــا_زهـرا(س)…
گفتـه است: حـرم عشـق #کـربلاست و چگونه در بند خـاک بمانـد آنکه #پـــرواز آموخته است و راه کـربلا را مےشناسد و چگونه از #جـان نگذرد آنـکس که مے داند جـان بهـای #دیـدار است؟
راه ناتمـامت اگر تا کـربلاست خواهم گذشت از جـان به بهـای دیدار خـدایت ای #شـهید… میدانم این راه #بهـشت را پشت سـر مےگذارد …
فاطمیه ماه خون ماه غم است فاطمیه یک محرم ماتم است فاطمیه چشم گل پر شبنم است فاطمیه عمر گل ها هم کم است فاطمیه دیده مهدی تر است اشک ریزان در عزای مادر است
اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … “پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی… “ تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند … اثر زیبا باقی می ماند، حتی اگر روزی صاحب اثر دیگر حضور نداشته باشد.